نصف النهار گمشده
یادداشت های مقداد رحیمی
قبول کن

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد

گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ

گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست

از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ

در معرضی که تخت سلیمان رود به باد

حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است

کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد

+ نوشته شده توسط مقداد.
روح الکتریکی

http://delmaar.persiangig.com/delmar/nesf/robot.jpg

 

پیرمردهای آستانه ی در خروج را از سیم ها و دستگاه ها جدا کنیم . فلسفه ی زندگی و مرگ چیزی بیش از این هاست .

+ نوشته شده توسط مقداد.
آمپر

 

 

http://delmaar.persiangig.com/delmar/nesf/gggfffff55.jpg

 

 

گاهی هرچقدر هم باد به کله ی کسی بخورد ، اوضاع تغییری نمی کند .

+ نوشته شده توسط مقداد.
جوکر
 

مرد گفت وقتی سیگارم تمام شد فکر می کنم . درباره ی اینکه به چه چیزی فکر می کردم که سیگارم روشن شد .

http://delmaar.persiangig.com/delmar/nesf/333esssss.jpg

 

 

+ نوشته شده توسط مقداد.