Lost Meridian
Meghdad Rahimi
مغروق
کشتی جدیدی جای شناور من پهلو می گیرد

ملوان ها به بندر باز میگردند

فیلتر سیگارم لگد مال می شود

عکس تو

در تلاطمی تازه خیس می شود

عکس تو

در هیاهویی تازه غرق می شود

+ Written by : Meghdad.
در لباس آبی

می دانی امانوئل ؛ بعضی مردها مثل همین خط ساحلی ،تا همیشه  آفتاب سوخته می مانند . حالا هرچقدر هم که آب به صورتشان بپاشند  و با صدف های ریز و درشت ، آراسته شان کنند . موج ها که برگردند، جای پای مرغان دریایی و ترانه ی دوشیزگان شعر و نسیم ، از صورتشان پاک می شود . با خزه های خشکیده بر موج شکن ، سیگاری می گیرانند ، و در امتداد خط ساحلی ...

می دانی امانوئل ، مادرت را اول بار ، در ضلع شمالی بندر ملاقات کردم .خیره شده بود به ژست یدک کشی محصور بین اقیانوس پیماها . و به بادبانی سپید فکر می کرد . من یکی از آنها را داشتم . به لنگرگاه که پشت می کردم هوا بوی توتون می گرفت . بادبان ؛ همه ی جریان شمالی را به نبرد می خواند . مادرت اوایل دریازده می شد . برای موج ها ترانه بالا می آورد . ترانه ها کمی به سینه ی کشتی دست می کشیدند . بعد ، آرام و مبهوت ، تسلیم بی انتهایی اقیانوس می شدند . مادرت آن روزها در لباس آبی اش بود . و در گیسوانش ، گندمزار پدری اش را به عرشه می آورد . من با این مسافر قاچاق ، که بوی خانه را می داد ،سر و سری داشتم . اما باد ، همیشه موافق نیست.

می دانی امانوئل . داشتن یک یدک کش کوچک حوالی خانه ، بهتر از اقیانوس پیمایی سرگردان است . سرگردان اقیانوس که می شوی ، خورشید تنها چند روز مادرانه خواهد تابید . بعد کم کم مثل خط ساحلی می شوی . فراموش می کنی از ترانه ی چه کسی آغاز شده ایی ، و لباس آبی چه مفهومی دارد . فراموش می کنی اولین سیگاری که دود کرده ایی چه بویی می داد . در برابر خورشید ، عوض تداعی آن مسافر قاچاق ، آفتاب سوخته می شوی . خزه های خشکیده بر موج شکن ضلع شمالی ، مزرعه می شوند . اما تو خانه را به یاد نمی آوری.

 

مقداد رحیمی / 26 نوامبر 2013 /خلیج جادگ

 

+ Written by : Meghdad.
گسست

نامه را می خوانی . به افق خیره می شوی و تکه های کاغذ اطراف اسکله ، رل نیلوفران مرداب را بازی می کنند . من به کانال های آبی ایرلند می اندیشم . به سنجاقکی کوچک ، بر کلاه ماهیگیری آرام . و زیر پایم ماهی های اطلس ، به دهان کشتی چشم می دوزند . به انتظار خبری از بازگشت . کشتی در آرامشی بیکران ، سکوت می کند . ماهی ها با موجی مصمم همراه می شوند . کشتی تکانی می خورد . گویی می گوید کاپتان ، ما نیلوفران این اقیانوس نیستیم . 

 

 

http://delmaar.persiangig.com/marta/weqwqewqewe.jpg

 

 

+ Written by : Meghdad.
امانوئل
... امانوئل را جای من می بوسی ؛ خیره می شوی به ساحل هوبارت . مرا می بینی گرم گفتگو با ملاحی پیر ، که پیپ اش از آخرین صید روشن مانده ، شاید فقط به این دلیل که حالا ، مرا به میکده ای در آپوا برساند ، با چهره ای جوان تر ، بی تو و امانوئل . آه مارتای عزیز ، مارتای کرانه های موج و ملاح . پنجره را ببند . این بندر زمانی که نامه را می خوانی ، مردی خواهد شد ناشناس اما دوست داشتنی. مردی که نسیم ، موهای درهم خاکستری اش را مثل پرچم مادلی ، وقت عبور از تنگه ی هاراس به اهتزاز در می آورد . مردی با نگاه ملوانان شمال ، به همان اندازه معصوم و مصمم .  و تو به سقوط آنی قطرات اشک فکر می کنی . به اینکه اکنون ، گونه هایت همانی ست که توصیف می کردم . ساحل نرماندی ، در ماه اوت . امانوئل را جای من می بوسی .


بلندی های نرماندی /اثری که هیچوقت چاپ نشد .

+ Written by : Meghdad.
روز مرده
http://delmaar.persiangig.com/marta/555rrrrr.jpg



دماغ گنده ی تنها و غمگین

منتظر روزهای بهتر نباش

روزهای بهتر

هیچوقت مث این نسیم

که پره های دماغت رو نوازش میکنه

از راه نخواهند رسید

روزهای بهتر سالها پیش تموم شدن

قبل از اینکه بتونی تازگیشون رو حس کنی

+ Written by : Meghdad.
هنگامه
http://delmaar.persiangig.com/marta/44443333.jpg

وقت کوچ بود
که تمام غربت دشت را
در گیسوان ات گره زدی
و باد شمال
کمترین دخلی به این عاشقانه ی سیار نداشت

"مقداد رحیمی"


+ Written by : Meghdad.
اورژانس
من از نظر روحی وضعیت مطلوبی ندارم . این دوستمون رو کشیدم که بیاد و بهم کمک کنه . اسمشم میذارم مادلی . مادلی مطمئنا میتونه حال منو بهتر کنه . مگه نه مادلی ؟

http://delmaar.persiangig.com/marta/23233eeeee.jpg

+ Written by : Meghdad.
I see fire

Oh, misty eye of the mountain below
Keep careful watch of my brother's souls
And should the sky be filled with fire and smoke
Keep watching over Durin's sons

If this is to end in fire
Then we should all burn together
Watch the flames climb high into the night
Calling out father oh stand by and we will
Watch the flames burn auburn on
The mountain side high

And if we should die tonight
We should all die together
Raise a glass of wine for the last time
Calling out father oh
Prepare as we will
Watch the flames burn auburn on
The mountain side

Desolation comes upon the sky

Now I see fire


Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breezeAnd i hope that you'll remember me


I See Fire was written by Sheeran, Edward Christopher* 

http://delmaar.persiangig.com/marta/sdewewewewe.jpg

+ Written by : Meghdad.
del

http://delmaar.persiangig.com/marta/56576767.jpg

+ Written by : Meghdad.
عادت


http://delmaar.persiangig.com/marta/35345453454.jpg

+ Written by : Meghdad.