نصف النهار گمشده

اسکیزو حال

مراقب : آقا دیگه صحبت نباشه ... جزوه چرا آوردین داخل ؟ جزوه ها زیر دست کسی نباشه . خانم شما بالاخره تصمیم گرفتید بشینید یا نه ؟ سیس .

.

.

.

دکتر وارد می شود و به آرامی از کنار ردیف امتحان دهندگان می گذرد . سلام های آرام و زیر دانشجویان

مراقب : صحبت نکنید لطفا .... به دکتر ؛ سلام آقای دکتر ....دکتر جواب میدهد .

دکتر بالای سر من ، به آهستگی : رحیمی ، چیه اینقد درهم نوشتی ؟ کی میخواد این برگه رو تصحیح کنه ؟

من : سلام آقای دکتر

مراقب : هیسسس

دکتر : بعد امتحان بیا ی نگاهی به توشیبای ما بنداز . دوباره ارور میده 

من : استاد عذر میخوام متوجه نمی شم

مراقب : آقا .... آقای محترم ....

دکتر : هیچی ولش کن ................. ی سمعک بگیر

من : سر برگ ؟ .... به بالای سر برگ نگاه می کنم . به دکتر : نوشتم که همه مشخصات رو استاد

مراقب نزدیک می شود .آهسته  به دکتر : جناب دکتر عذر میخوام اگه میشه با دانشجوا صحبت نکنین. لبخند تحویل می دهد.

دکتر : باشه آغا جان . باشه .

من : دکتر من درهم نوشتم شبیه دست خط اسکیزوفرنی ها شده . میتونید بخونید؟

مراقب چشم غره می رود

من به مراقب : مشکل خاصی داری شما ؟

مراقب : پاشو جاتو عوض کن . پاشو

من : راحتم مرسی

مراقب : پاشو گفتم

دکتر : بذا بنویسه جانم

مراقب بی توجه : پاشو گفتم

من به دکتر : دکتر به نظرتون بیمار چه اختلالی داره ؟

دکتر با خنده دور می شود

مراقب در حالیکه کابشنم را می کشد : پاشو ...برگتو بده ...شما احترام حالیتون نمیشه !

نفر پشت سری :آقا یعنی چی این چه طرز برخورد با دانشجوی ارشده آخه ؟

مراقب : ساکت باشید لطفا

همهمه ....ولوله

من بلند میشوم ، برگه را در هوا رها میکنم و به سمت درخروجی می روم

من : لبش میبوسم و سر میکشم می ( به آواز )

اطرافیان : به به ....احسند

مراقب : بفرما بیرون آقا سریعتر

من که حالا به دکتر رسیده ام : استاد من علائم اسکیروفرنی رو کامل ننوشتم

استاد با لبخند : از نظر من کامله ...


Sun 13 Jan 2013 10:58 AM

تو را دروغ هایی ازین دست ، بسیار است

بلند شد

دستانش را تکاند

کمی مکث کرد و پرسید : مطمئنید که ...

پاسخ شنید که آری ؛ فردا برای چیدن سکه باز خواهیم گشت ، سبد را ، خود خواهم آورد



و کاش ، کاش

دماغ گربه نره نیز ، به موسم افشایی کذب ، چونان بینی پینوکیوی معصوم ، قد میکشید!!


http://up.98ia.com/images/1ji1dnscc4sdm96z50.jpg

Mon 31 Dec 2012 2:56 PM

همینکه هست

گفتی نشانه ی خوبی ست

همینکه روی بخار پنجره انگشتی می کشی

همینکه چتر ، خفاش چوب لباسی عریان است

همینکه دستان ات را

به دستکشی که نیست ، دلگرم می کنی

یعنی اینکه عاشقانه هایت

با اولین برف ، زاده خواهد شد

کنار این شومینه

با رنگ های شوم !

از آن حرف ها ، 3 تگرگ و 5 بوران می گذرد

من به ظهری آفتابی تبعید شده ام

با آسمانی ، که پنجره میهمانم کرده

و خفاش را

به انباری کوچانده ام

دستکش ها اما

هیچگاه نبوده اند

منتظرم

زنی که نشانه های خوب را

مژده داده بود

یک جفت سبز اش را

برایم ببافد !



شومینه چدنی


پی نوشت : در انتظار شعر تازه ایی از تو ، میله های بافتنی ات را به نظاره نشسته ام . شواله هایی را که ، به نبردی تازه فراخوانده ایی !....

پی نوشت 2 : سلام

Sun 23 Dec 2012 2:5 PM

ابزار وبمستر

© نصف النهار گمشده