سکر محبت
... چون وفاتش نزدیک آمد گفت: خوان را بکشید و سفر بنهید تا به جمجمه دهن خوردن اصحاب جان بدهم؛ چون کار تنگ در آمد گفت: مرا وضو دهید، پس در سجود افتاد و میگریست. گفتند: ای سید طریقت با این طاعت و عبادت که از پیش فرستاده چه وقت سجود است؟
گفت: هیچ وقت جنید محتاجتر ازین ساعت نیست. و حالی قرآن خواندن آغاز کرد و میخواند مریدی گفت: قرآن میخوانی؟ گفت: اولی تر از من بدین که خواهد بود که این ساعت صحیفه عمر من در خواهند نوردید و هفتاد ساله طاعت و عبادت خود را میبینم در هوا به یک موی آویخته و بادی برآمده و آنرا میجنباید، نمیدانم که باد قطیعت است یا باد وصلت و بر یک جانب صراط و بر یک جانب ملک الموت و قاضی که عدل صفت اوست میل نکند و راهی پیش من نهادهاند و نمیدانم که مرا به کدام راه خواهند برد.
پس قرآن ختم کرد و از سورة البقره و هفتاد آیت برخواند و کار تنگ درآمد و گفتند بگوی الله گفت: فراموش نکردهام پس در تسبیح انگشت عقد میکرد تا چهار انگشت عقد گرفت و انگشت مسبحه را گذاشت و گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و دید فراز کرد و جان بداد
... یکی او را بخواب دید گفت: جواب منکر و نکیر چون دادی؟ گفت: چون آن دو مقرب از درگاه عزت با آن هیبت بیامدند و گفتند: من ربک؟ من در ایشان نگریستم و خندیدم و گفتم آن روز که پرسنده او بود از من که "الست بربکم" بودم که جواب دادم که بلی اکنون شما آمدهاید که خدای تو کیست؟! کسی که جواب سلطان داده باشد از غلام کی اندیشد هم امروز به زبان او میگویم الذی خلقنی فهو یهدین به حرمت از پیش من برفتند و گفتند او هنوز در سکر محبت است...
🔹 تذکرة الاولیاء. ذکر جنید بغدادی








