نصف النهار گمشده

کوته کن این قصه که عمرت دراز باد

هیچوقت درباره ماجرا صحبت نکن . بگذار همچون خاری توی گلوت بمونه . آب دهان ات رو با خون ناشی از جراحت فرو ببر.اما از ماجرا چیزی بازگو نکن . چون با حرف زدن هیچ چیز قرار نیست تغییر کنه . چه رسد به اینکه بخواد به سمت مثبتی تغییر جهت بده!

Mon 27 Jan 2020 2:9 PM

او و الباقی

... و گفت : برخیز

که چون حدیثِ خدای آمد

همه در باقی شد...

 

تذکرة الاولياء - ذکر جنید بغدادی/عطار


 

کنار آتشی خرد نشسته بود ، و کهنه گلیمی بر خویش پیچانده . در من نگریست ؛ و مردم نگاه اش سردرگم بوران . گفت نزدیک تر آ ابو یحیی ، که خسته ی راهی! . پس مکثی کرد و به نجوا که یا راه خسته ی تو! . پس سر برگرداند . گفتم : در چه می نگری شیخ؟.گفت : برف را ، که ستار القدوم است به همچو شبی .اینک نه تو خسته ی راهی ، نه راه خسته ی تو . و گفت : بذرهایی بودیم ، افشانده به رد گاوآهن. صراطی که مستقیم. بنگر ابو یحیی ، سرنوشت هرکدام را ، که اینک باد است و گندمزاری در رقص . پس هیزمی به آتش انداخت . به پس سر نگریستم. برف بی وقفه در کار یکدستی بود...

 

محیط القرار _ نویسنده ناشناس

 

Sat 25 Jan 2020 12:10 PM

ابزار وبمستر

© نصف النهار گمشده