هِی یو
واقعیت اون فرشته ایی نیس که حرکت بال هاش گونه هات رو نوازش کنه . واقعیت درشکه ی نعش کشیه که تازیانه ش رو تو هوا تکون میده و پیش میره . مواجهه ی نزدیک باهاش مساویه با استشمام تعفن ، و زخمی که تا ابد روی صورتت میمونه . باور نداری از اسبه بپرس.
واقعیت اون فرشته ایی نیس که حرکت بال هاش گونه هات رو نوازش کنه . واقعیت درشکه ی نعش کشیه که تازیانه ش رو تو هوا تکون میده و پیش میره . مواجهه ی نزدیک باهاش مساویه با استشمام تعفن ، و زخمی که تا ابد روی صورتت میمونه . باور نداری از اسبه بپرس.
...حوض کم عمق و تیره و سرد
جلبکی آسمان ماهی هاست
ترک نقش دار گلدان ها
نقشه ی کشتن اقاقی هاست...
مرا درخت کنید و
به ارّه بسپارید
و یا طناب و به اندام دار
مختارید...
سه تن آن را میدانستند
زنی که معشوقهی کافکا بود
کافکا او را به خواب دیده بود.
سه تن آن را میدانستند
مردی که دوست کافکا بود
کافکا او را به خواب دیده بود.
سه تن آن را میدانستند
زن به دوست گفت:
دلم میخواهد امشب با من عشقبازی کنی.
سه تن آن را میدانستند
مرد پاسخ داد: اگر گناه کنیم
کافکا دیگر ما را به خواب نخواهد دید.
یک تن آن را میدانست
و بر زمین کس دیگری نبود.
کافکا با خود گفت:
اکنون که آن دو رفته اند و تنها مانده ام
دیگر، خود را به خواب نخواهم دید.
خورخه لویس بورخس
... سر برآورد
در واپسین چرخش چکاوک
از آوار ترانه و تبعید
بدرودی که بر فصل قلمه زدی
بر آشیانی تکیده و متروک...








