نصف النهار گمشده

سوگند

 

بر تو آن خاطره آسوده سوگند
بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند
بر آن لبخند جادویی
بر آن سیمای روشن
که از چشم تو افتاده
آتش بر هستیِ من

عمری
هر شب در رهگذارم
ماندم چشم انتظارت
شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها
بگذشته بی تو شبها
درحسرت و جدایی

عاشقی گم کرده ره بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از کاروانم
زین پس محزون و خاموشم
عشقت خاکسترم کرد
در دست باد پاییزی نشکفته پرپرم کرد

 

تورج نگهبان

Thu 20 Apr 2017 8:41 AM

در هیبت غربت

 

برای دریا
بی هیچ مسلخی برای من
که در هیبت بادبانی تکیده
قد برافراشتم
بر سرگردانیِ بادها
و به هم پیچیدم
در بی ریشه گی لنگرگاهی غریب
و دریا
که تا همیشه خورشید را
بر کرانه ایی نادیده سربه نیست می کرد...

 

Fri 31 Mar 2017 10:26 AM

ابزار وبمستر

© نصف النهار گمشده