دم بود نايي و من در دم دم هستم ني
بندبندم همگي پر بود از نغمه ي وي
هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پي
عشق هم گاه به رومم كشد و گاه به ري
" گاه اندر عرب اندازد و گاهي عجمم "
يارب اين ناي و ني و ما و من و دمدمه چيست
دم به دم مي دمد و صاحب دم پيدا نيست
پر صدا كرده جهان را زه منم اين من كيست
منم اين صاحب دم يا من و او هر دو يكيست
" او منم يا منم او يا بود از او منمم "
منم آن ذات كه در عين صفات آمده ام
از حظور شه شيرين حركات آمده ام
خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام
گمرهان را حله از بهر نجات آمده ام
" اي بسا مرده كه يكدم شود احيا زه دمم "
من كه از با ده ي خم هوه هو مخمورم
نيست جز درد كشي چيز دگر منظورم
من زه هفتاد و دو ملت زه حقيقت دورم
بر سر دار انا الحق زنم و منصورم
" خصم اگر سنگ ببارد به سرم نيست غمم "
مقدس فاني