نصف النهار گمشده

سیب

سيب

 

 

من به او خنديدم

او خودش آبي بود

او خودش مي خنديد

آن زماني كه به يك شاخه ي سيب

آسمان مي رقصيد

آسمان مي باريد

دخترك بر لب رود

سيب را مي بوييد

و در آن چرخش موزون هوا

باد را مي فهميد

عابران از پس هم

ياس ها در كف باد

روي ديوار زمان

چشم ها رفته بخواب

دخترك رقص كنان

سيب را زمزمه كرد

سيب افتاد به آب !!

 

از:  مريم كاظمي فراهاني

 

Image hosting by TinyPic

 

 

Sun 21 May 2006 8:10 AM

شاید حق با تو بود

                                               

                                                  شايد حق با تو بود

 

 

يه حس خاص اينگاري تاب مي خوره زير پوستم . مورمورم مي كنه لامصب .  قبلا هم اينجوري شده بودم اما اون مال خيلي وقت پيشاس . خداييش به اين شدت هم نبود .  اون موقه ها  وقتي  اينجوري مي شدم ماما نم طفلي  خيلي دستپاچه مي شد .  بازم صد رحمت به اون روزا ؛ به هر حال يكي بود به فكرمون باشه ؛ خودمون كه چيزي حاليمون نبود . اين روزا اما يه حكايت ديگس بدبختي ما . تنهايي و هزار و يك  توهم پوچ . فكر نبودنت هم كه ديگه اين روزا شده سوگلي مغز واموندمون .

شايدم راست مي گفتي ؛ شايد واقعآ من رواني ام .  اما اگه اينطوري بود كه مامانم بهم مي گفت !! . نه فكر نكنم جني شده باشم . خيلي ها مثله من چرند مي بافن اما هيشكي نميگه خل شدن . اما نمي دونم واسه چي تو گير دادي به حرفاي من . خيلي دوست دارم بدونم دنبال چي هستي ؟. اگه مي خواي ديگه منو نبيني كه نوكرتم ؛ اينقده سياكاري نمي خوادش كه. اراده كني مي رم اون جايي كه عرب ني انداخت . تازشم كلي خوشبحالم ميشه ! آخه مي گن هر چيرو كه بخوان نيست بشه ميفرستنش اونجا . كلي رفيق پيدا مي كنم ؛ كلي همزبون ؛ همدرد . بازم دارم  مزخرف  مي بافم . دارم كم كم به حرف تو مي رسم ؛ شايد حق با تو بود . شايد  من يه رواني ام .!!!!!

 

 

Image hosting by TinyPic

 

 

Sun 21 May 2006 8:2 AM

می خواستم بگم .......

 

 

اون روز

مي خواستم بگم مي خوامت .

مي خواستم بگم خاطرت خيلي واسم عزيزه

مي خواستم.........مي خواستم خيلي چيزا بهت بگم .

از غماي شبونم . از دردايي  كه هر روز اينگاري سنگين تر مي شن رو دلم

از بدبختي هام .  ديونگي هام .

اما يه لحظه با خودم گفتم زكي

اگه اين دلش اَ من داغونتر بود چي ؟

اگه نخواس يا اصلا حالشو نداش به چرنديات من گوش بده چي ؟

اونوخت سكه يه پول شيم كه چي بشه ؟  مردم كه مچل ما نشدن كه .

 

بعدش آروم چشامو بستمو بعد ؛  تو آروم آروم گذشتي

منم سعي كردم فكر كنم ؛  فقط خيال كردم تو اومده بودي كه

 به درد دلم گوش كني .

 

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

 

 

 

Sun 14 May 2006 10:56 AM

انتظار بیهوده

 

مي دانم

انتظار ديگري از من مي رفت

بايد تو را مي ديدم

حتي در آن سياهي سرد

كه انگار آخر دنيا بود

مي دانم

انتظار آمدنم را مي كشيدي

در حالي كه من

با يك نگاه به آن سياهي

فرسنگ ها از تو

دور شده بودم .

 

 Image hosting by TinyPic

 

هيچ كس نبود

تنها بودم

آنروز كه درد مرا در هم شكست

خواستم كسي را صدا كنم

خواستم كمكم كنند

اما

هيچ كس نبود

فقط من بودم و درد

كه انگار تمامي نداشت.

 

 Image hosting by TinyPic

 

 

 

 

 

Sun 14 May 2006 10:49 AM

حرف های ...  . من دیوانه

هنوزهم به خوابم مي آيد

هنوز هم زيباست

وهنوز هم لبخندي بر لب دارد

ومن هنوز در امتداد لبخندش

محو مي شوم.

 

 

 

 

اينجا مرديست

كه براي تاريكي تار مي زند

وبراي سكوت

اينجا مرديست

كه خوب مي داند

كفش دوزك هاي كودكي اش

هر روز چقدر مي دوزند

وهر روز

چقدر از اين كار خسته مي شوند.

 

 

Wed 10 May 2006 9:14 AM

احوال خودم.........درخت صنوبر

 

 

 

 

پرواز كن اي درخت صنوبر

پرواز كن تا همه ببينند

كه چقدر خوب پرواز مي كني

تا ديگر كسي

رقص برگ هاي سبزت را

بر شانه هاي آسمان آبي

منكر نشود .

 

 

 

 

دوباره خواهي رفت

مي دانم

آمدنت تفنني ست

خواهي رفت و باز

قصه هاي نيمه كاره ي تو

خواب را از من خواهد ربود.

 

 

Wed 10 May 2006 9:10 AM

پری دریایی !!!

پري دريايي

 

 

از تو گفتن را از مرغان دريا يي آموختم

آنگاه كه با آب و تاب

از پري دريايي سخن مي گفتند

كه گفته بود بانوي همه ي دريا هاست

و اينكه هيچگاه

آدميزادي او را به چشم نديده است

كه اگر مي ديد

چشم بر همه ي ديدنيها مي بست

آري از آنها آموختم

كه هميشه دلتنگ ديدنت بمانم

وبعد از اين

همه آرزويم اين باشد

كه كاش من هم  دريايي بودم.

 

Image hosting by TinyPic

Wed 3 May 2006 9:35 AM

دوباره....

 

دوباره

 

 دوباره خواهم خواند

همه ي سرود هايي را كه مرا آموختي

هم صدا با باد

با همه ي رويا هاي خوش نيمه تمام

خواهم خواند با ايمان به اينكه تو نيز

هم صدا با من

آن دورترها كه هستي

بر ابرهاي بهشتي

برايمان تار مي زني.

Wed 3 May 2006 9:34 AM

درویش نامه ....

 

دم بود نايي و من در دم دم هستم ني

بندبندم همگي پر بود از نغمه ي وي

هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پي

عشق هم گاه به رومم كشد و گاه به ري

" گاه اندر عرب اندازد و گاهي عجمم "

 

يارب اين ناي و ني و ما و من و دمدمه چيست

دم به دم مي دمد و صاحب دم پيدا نيست

پر صدا كرده جهان را زه منم اين من كيست

منم اين صاحب دم يا من و او هر دو يكيست

" او منم يا منم او يا بود از او منمم "

 

 

منم آن ذات كه در عين صفات آمده ام

از حظور شه شيرين حركات آمده ام

خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام

گمرهان را حله از بهر نجات آمده ام

" اي بسا مرده كه يكدم شود احيا زه دمم "

 

 

من كه از با ده ي خم هوه هو مخمورم

نيست جز درد كشي چيز دگر منظورم

من زه هفتاد و دو ملت زه حقيقت دورم

بر سر دار انا الحق زنم و منصورم

" خصم اگر سنگ ببارد به سرم نيست غمم "

 

 

مقدس فاني

Wed 3 May 2006 9:30 AM

چند قطعه از سروده هایم ....

چشمانم را به تو خواهم بخشيد

تا با آنها خدا را بنگري

مطمئن باش دست نخورده اند

هر چند هنوز

تشئشعات  انوار الهي

ديدن را با آنها دشوار مي سازد.

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 ديروز

سكوت از من خواست كه او را بشكنم

ومن ترسيدم

كه فردا را در پشيماني اين كار

نوميدانه به سر كنم

هر چند

خيلي پيشتر از اينها

تو ما را شكسته بودي

 

 

 Image hosting by TinyPic

 

 

ديشب پنجره ي خيالم باز بود و تو

نا خوداگاه بر من وارد شدي

خيالم دلگير شد از غير منتظره آمدنت

وخوابم

پريشان از غوغايت

به گوشه اي خزيد

هنوز ننشسته بودي كه مرا

خاطرات تيره ي بي تو بودن ربودند....

 

 

 Image hosting by TinyPic

 

 

از ستاره ها برايم گفتي

واينكه ما را مي نگرند

وهمه جا در هر حالي به ما عشق مي ورزند

و بعد خودت را مثال زدي

كه هميشه به من عشق مي ورزي

ومن

براي لحظه اي مطمئن شدم

كه تو همه اين سالها

فقط يك ستاره بوده اي

 

 

 

 Image hosting by TinyPic

 

 

 

Mon 1 May 2006 8:47 AM

ابزار وبمستر

© نصف النهار گمشده