نصف النهار گمشده

راستي

ديشب اگر آمده بودي مي شد

عشق را باور كرد

مي شد از مستي باز آمدنت

باده در ساغر كرد

ديشب انگار هوا ابري بود

و دلم گفت كه در خانه بمان

بگذر از عشق

از اين زخمه ي جان

من ولي منتظرت تا خود صبح

زخمه ها از پي عشق تو زدم

به دلم كو شده بود همسفرم

راستي

ديشب اگر آمده بودي مي شد

به هوا فخر فروخت

كه دل هر دوي ما بارانيست

چشم ما خيس تر از چشمه ي توست

آه اگر آمده بودي مي شد

شب و گيسوي تو را زمزمه كرد

راستي آمده بودي مي شد

عشق را باور كرد...

Thu 19 Oct 2006 5:2 AM

تمام شب

تمام شب تو را زمزمه كردم

تمام شب را كه گويي اين بار تمامي نداشت

همچون مادري بر بالين طفلي بيمار

مثل لحظه ي دلواپسي من دلهره ي تو را چشيدم

تمام شب نبودي

تو

تويي كه ميگفتي خواهم بود

تويي كه مي خنديدي

و تمام شب برايم پررنگ مي شد

همرنگ همان لبخند

Image hosting by TinyPic

Mon 2 Oct 2006 5:52 AM

از پائولو کوئلیو

استاد مي گويد : روح خدا در ما حضور دارد ، ميتواند مثل يك پرده ي سينما توصيف شود . روي پرده حوادث زيادي اتفاق مي افتد . مردم عاشق ميشوند ، جدا ميشوند ، گنج مي يابند ، كشورهاي دوردست را كشف مي كنند . مهم نيست كه چه فيلمي پخش ميشود . صحنه هميشه همان است . مهم نيست كه اشكي يا خوني ريخته شود ... چون هيچ چيز نميتواند سفيدي پرده ي سينما را لكه دار كند .

درست مثل پرده ي سينما ، خدا هم آنجاست . پشت مشكلات و لذت هاي زندگي هر كس ... وقتي فيلم به پايان برسد ، او را ميبينيم ....

Image hosting by TinyPic

Thu 28 Sep 2006 4:11 AM

ابزار وبمستر

© نصف النهار گمشده