راستي
ديشب اگر آمده بودي مي شد
عشق را باور كرد
مي شد از مستي باز آمدنت
باده در ساغر كرد
ديشب انگار هوا ابري بود
و دلم گفت كه در خانه بمان
بگذر از عشق
از اين زخمه ي جان
من ولي منتظرت تا خود صبح
زخمه ها از پي عشق تو زدم
به دلم كو شده بود همسفرم
راستي
ديشب اگر آمده بودي مي شد
به هوا فخر فروخت
كه دل هر دوي ما بارانيست
چشم ما خيس تر از چشمه ي توست
آه اگر آمده بودي مي شد
شب و گيسوي تو را زمزمه كرد
راستي آمده بودي مي شد
عشق را باور كرد...










