سبیل
هنوز یک هفته ایی از سبیل گذاشتن ما نگذشته طومار انتقادات نوشتاری و کلامی و بعضا اشاره ایی از شش جهت عرصه را چنان برایمان تنگ کرده که هر لحظه آرزوی مرگ را در خاطر مرور میکنیم و با یادش دلگرم . معمول نشد که اول بار کدام شیر پاک خورده ی مادر مرده ایی ما را به انجام این عمل وقیحانه ترغیب نمود . چرا که روزهاست در آتش طعنه ی دوست و دشمن به حال مرگ افتاده ایم و یارای مقابله مان نیست که تسلیم به از تقلای بیهوده .
زان روز که رُست بر لبم تار سبیل
لشکر ز هراز سو به ما گشت گسیل
هر قدر که فکر می کنم فهمم نیست
تقصیر که بوده اندر این کار دخیل ؟
باری زان لحظه ی شوم کان فکر ناصواب بر آبگینه ی ذهنم نقش بست و کمر همت به نتراشیدن سبیل خویش بستم ، بسی شکوه ها که بر آستان متزلزل ایوانم نمایان گشت و شکواییه ها که بر گناهم رفت از اهل عیال و جمیع محال .
از اهل و عیال تا غریبان
یکسر همه انتقاد کردند
از تیغ و تراش و آب و صابون
جمعی طلب مراد کردند
اما مشکل آنجاست که بنده ی کمترین به بدترین حال ممکن هوس گذاشتن سبیل و طی این سبیل کرده و خواهان خوش بودن با سبیل جوان خویشم . که قدما خوش گفته اند آنچه بر دل نشیند را بچسب که ما بقی همه خیالی خام اند و آفتاب لب بام . زین رو با تمامی مصائبی که به هر طریق زین رهگذر بر ما خواهد گذشت سبیل نازنین و بی دفاع خویش را ارج نهاده تا مدتها پاسدارش خواهم بود .
تمام شد دگر این سبیل می ماند
به روی ماه من از این دقیقه چون انجم
هر آنکه خوش نداردم این کار مختار است
که نوش جان کند او صد گدازه یا بادوم








