نصف النهار گمشده

روز و شب ات همچو عید باد

رویت سپید و روح و روان ات سپید باد

رنج و غم از نظرت ناپدید باد

گویند روز نو همه عید است و مغتنم

جانا تمام روز و شب ات همچو عید باد

 

تقدیم به تمام شمایی که به دلیل نداشتن شماره تان از فرستادن پیامک معذور شدم .

در پناه احد واحد

Sat 20 Mar 2010 3:32 PM

بهار

 

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا

عاشق صحرایی ام بی نصیب و تنها

دلبر مه پیکر گردن بلورم

عید اومد بهار اومد من از تو دورم ...

 

پی نوشت : ظاهرا سر همه شلوغه ..... سر همگی خوش . سال خوبی داشته باشین .

 

Fri 19 Mar 2010 3:9 PM

مصائب نوح

 

در کشتی نوح پنگوئن بی پر شد

بزغاله کنار نرده رفت و تر شد

روباه پنیر زاغ را برد و فروخت

سرویس طلای خانم اش نو تر شد

 

پی نوشت : تقدیم به ماه بانو ... چون احساس شد با این سری اشعار نغز حال میکنه

پی نوشتی دیگر : تشکر میشود از دوستان جان علی آقا  / فرتا خانم / نازنین و همینطور سارا ...

پی نوشت بعدی : دیگه فک کنم از همه  حتی اونایی که یکی دوبار هم سر زدن تشکر کردم . فردا کسی شاکی بشه من می دونم و اونا !!!!

 

 

Tue 16 Mar 2010 5:35 PM

درگیری

 

در کشتی نوح خر به من جفتک زد

بزغاله شماره ام گرفت و تک زد

درگیر شدیم و موتور کشتی سوخت

نوح از همه دلخور کف کشتی جک زد

 

 

پی نوشت : درسته . می دونم هر کدوم یه جوری گرفتاریم . اما خدا وکیلی غصه خوردن چاره ی کار نیس . بد میگم ماه بانو ؟ . درسته صبا خانم ؟

پی نوشت بعدی : می دونید چرا اسم این دوتا چیز رو آوردم ؟ چون این دوتا بیشتر از بقیه مرام به خرج دادن و به من عاجز و بدبخت سر زدن و احوال پرسیدن . دوستانی که مایل اند اسمشون آورده بشه میتونن یک اینچنین رویه ی خدا پسندانه ای رو پیش بگیرن . خب . زنگ اول رو کی میزنه ؟ بیا خدا بده برکت ...

Sun 14 Mar 2010 11:37 PM

دیوانه وار سرودن ...

من ديزلي قديمي و پيرم كه مثل باد

از سوزش زغال دل ام بو گرفته ام

ماموت عصر زوال ام كه سالهاست

با انقراض نسل خودم خو گرفته ام

 

 

قوي سپيد نه كه پري ساده ام ازو

آرام در سماع غريبي به روي آب

ضرب دهان ماهي اعماق بركه ام

در هيبت تكانش پر لرزش حباب

 

 

خار ام كه در كشاكش باران و آفتاب

از سالهاي خشك زمين مانده ام به جا

هر چند تازيانه ي طوفان برد گي

هر روز برده مرا تا به نا كجا

 

 

دوك شكسته ي زن هاي گرجي ام

جا مانده بر لب ايوان زندگي

پوسيده كاغذ جوهر نشسته ام

در لابه لاي دفتر ديوان زندگي

 

 

من اين همه ، همه اينها جداي من 

اينها من و من از اينها بريده ام

مانند تازه شدن هاي اين زمين

من جامه ها به تن خود دريده ام

 

 

فردا تولد من يا تو يا خداست ؟

ما هر سه بارهاست كه بي درد مرده ايم

هر بار با هوس زنده تر شدن

يك عمر در ميان تباهي فسرده ايم

 

 

اين ديزل قديمي پر دود مي رود  

بيهوده در ضيافت ماموت يخ زده

قوي سپيد هم همه آب بركه را

مي بخشد آه به دشت ملخ زده

Tue 9 Mar 2010 2:17 PM

زندگی

 

 سینه های سپیدش اش را نوازش کردم . کمی جابجا شد . به کمرش دست کشیدم . دستم را دورش حلقه کردم و به سمت خودم کشیدم . ساکت به روبرو خیره شده بود . حالا کاملا به هم نزدیک شده بودیم . آرام پهلوی اش را که جلوی دهانم قرار گرفته بود بوسیدم و سینه هایش را فشار دادم . گرمای زندگی در دستان ام متبلور می شد .  ماده بز مهربان امروز هم شیر بزغاله هایش را با من قسمت میکرد .

 

پی نوشت : دوستان من کجا هستند ؟. روزهایشان پرتقالی باد .

Sun 7 Mar 2010 8:9 PM

گرم بودن ...

 

من                                                                                            

همیشه بر فراز قله های سرد و برف گیر                                                   

شبیه روزمرگی آفریدگار

به دره ها نگاه می کنم

به رود کوچکی که پیچ های سبز را یکی یکی عبور می کند

به مردمان آن محیط تنگ و دور

به خانه های سقف های صاف

به تکه های سبز رنگ هر دو سوی رود

به وسعت زمین و کشت و شخم و کار روستائیان

به بچه ها به دختران دار قالی و سرود و رنگ

به  تازه مرد های پر غرور و مست

به گاوها و بره ها

به مرغ ها که تخم های خانگی - به رنگ خاک – می نهند

به زندگی نگاه می کنم

چشم های من اگر چه تار

چشمه های روشنی که تازه تازه پهن می شوند روی دشت را قشنگ دیده ام

دست های من اگر چه سست

دسته دسته از زمین پر گل بهاره لاله چیده ام

پای من اگر چه بی رمق ولی

بارها میان دشت های خاطره دویده ام  

تیک تاک قلب من اگر چه نامنظم است لیک

بارها به نبض باد های تند رو رسیده ام

من همیشه بر فراز قله های سرد و برف گیر

گرم بودن ام  

Wed 24 Feb 2010 10:50 PM

دری وری

سر مزار من اگر آمدی تو را به خدا

 

                     به روی سنگ مزار کناری ام منشین

 

آری دوستان

به راستی که سنگ مزار بغلی نشیمن گاه کسی نیست

 

پی نوشت :   . آغا جان کی گفته من سرطان دارم ؟ کی گفته من رو به موت ام ؟ هان ؟. آخ اگه گیرش بیارم .

من از خودمم سالم ترم تازشم .

Sun 21 Feb 2010 8:59 PM

ابزار وبمستر

© نصف النهار گمشده