عیش نامه
زمان تعطیلات
به دشت و کوه زدیم و به سیر باغ و درخت
من و پسر عمه ها و پسر عموهایم
که واقعا تمامی این ارض ، ملک خداست
و تا نرفته ز یادم بگویم این را که
بنا به توصیه ی کل جمع ؛ آخر سر
درست لحظه ی تحویل سال با قیجی
زدم تمامی حجم سیاه موهایم
که واقعا سر من را به موی ، مشکل هاست
و باز سن کم ام باز کمتر شد
و جعفر سرگشته گفت با فریاد :
" آها الان قیافت عزیز جان قشنگ و بهتر شد "
و من به شک که دروغ است این یا راست !!!
دو روز آخر ایام عیش را خواندم
به اتفاق بزرگان جمع شه نامه
و آخ وقت سحر نیز می خوردم
پنیر با خامه
ولیک بعد ازآن ؛ همه روزه شد آب و نان ام ماست
به وقت سیزدهم با کلنگ و با چاقو
تمام دلخوشی ام گشت چیدن کنگر
و خب شما خودتان تا تصورش بروید
جوان تیشه به دستی به دشت با سر " گر "
کسی نگفت کچل گشته مقصد تو کجاست ؟
خلاصه یک دو سه زنبیل کردم پر
ازان مغزی خار
ولی عجب تن تیزی نشانده بود آنجا
گیاه لاکردار
که رفتن خارش به دست عین عزاست
برای سال جدیدم کشیده ام نقشه
هزار و یک رویا
که مملو از اگر و کاش این قبیل اشیاست
تو فکر میکنی این بار سبز میشود آیا ؟
سکوت تو نکند عین حالتی ز رضاست ؟
ازین همه حرف چرند می گذرم
خداکند دلتان شاد و سالتان خوش باد
و هر چه از خود آن با مرام میخواهید
به دستتان برسد
لبان من به خدا غرق آرزو و دعاست .
پی نوشت : به توصیه ی فرتا نگاشته شد
پی نوشت بعدی : مغزی رو درست نوشتم میگم ؟؟؟
پی نوشت خیلی بعد تر : آغا جان مغزی که غلطه ... مغذی درسته اگه اشتب نکنم .








