آیه های کپی رایتی
آنگاه قهوه سرد شد
و ژاکلین برای همیشه رفت
و پیرمرد ها فیلم ها را دیدند
و پیرزن ها ژاکت ها را پوشیدند
و تام زان پس گربه ها را به خانه اش نپذیرفت
راین در تمام شهرهای عروسکی
پیوسته در تکامل طغیان بود
و مرینوس ها ادامه ی خود را
در چشیدن نشخوار رها کردند
دیگر کتی به عشق نیندیشید
دیگر جیمی به فتح نیندیشید
و دیگر هیچ ساکسونی
هیچ گاوی را ندوشید
در قاب های سلطنتی دریوزگی به دنیا آمد
شش ، بوی دود و توتون می داد
کشتزار های خشخاش با آن مترسک های مضطرب
انبوه پر تحرک سربازان را
به آغوش کشیدند
زمان مرده بود
و فردا در تقویم رسمی
مفهوم مضحک سانسور شده ایی داشت
بیچاره جیب برها
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار دستبرد هاشان
از خیابانی به خیابان دیگر می رفتند
و میل خوشایند رستگاری
ارواح دور و گم شده شان را
به بازی گرفته بود ...










