برگشتن
تا حالا فکرشو کردی ؟
چه خوب میشه
که برگردی !!!!!!
تا حالا فکرشو کردی ؟
چه خوب میشه
که برگردی !!!!!!
در مسیر تو سبز می شوم
کنار پرچین هایی که منظره ی عبورند
من
بی هیچ جذابیتی
به هرزگی شبدرهای متکثر میمانم ...
پی نوشت : شعری که دوست میدارم . شعری ناتمام
پی نوشت ۲ : به دیدن ام بیایید . به دیدنتان خواهم آمد . اگر چه کمی دیر .
یک درخت چند صد ساله در حیاط
و اوروسی هایی
که رو به پلنگ های خسته گشوده میشوند
این
استراحتگاه کهنه ی ماست ...
پی نوشت : جای ما خوب است .حال ما هم ....
غذا واقعا خوب است .برخوردها واقعا اسف ناک
آسایشگاه باید به میراث فرهنگی سپرده میشد . بنایی بغایت زیبا که حس نوستالوژیک خیلی ها را برانگیخته .
ملالی هم نیست جز دوری شما .

برای رفتن عجله ایی نیست
برای رفتن عجله ایی نیست
وقتی مقصد
همان حصار خارداریست که بود
و پرستو ها هنوز
ابتدای نیامدن اند
آی سوماترا
سوماترا
پری دریایی مرا ندیده ایی؟؟؟
پی نوشت : خداحافظ همگی ..
آنجا که رسیدیم غروب بود . و سرد . و متروک . و کاج ها نیمه خواب بودند . اطرافم دیوار بود ، از جنس خشت .از رنگ سرخ . با تاج سیم . از نوع خاردار . و برجک هایی که از دریچه ی سردشان ، سربازی مات مینگریست .
تنها نبودم . کسانی شبیه خودم از راه رسیده بودند . فردا ما سرباز شده بودیم . با نگاه هایی نیمه مات . و بر خشت های سرخ ، خاطراتی تیره میخواندیم :
- 25/2/63 =مرودشت / ناصر خیر آبادی /هوانیروز همیشه قهرمان .برای رژه به تهران آمده ایم /خدا آخرو عاقبتمان را ختمه به خیر کند
- پاهایم باد کرده اند . تف به همه چیز ....
- 8 / 4/73=چون میگذرد غمی نیست /امروز هم گذشت ...
- 17/11/75=نگهبانی تنبیهی 512 متروک . فقط خدا .
- ما برای پوسیدن زیادی جوانیم چنار پیر...
- بیست و ششمین روز هم گذشت . بقیه اش هم میگذرد رفیق .
- دریای غم مادر...
- درود بر شیره کرد ایلام /دره شهر
- پول همه چیز را میبرد حتی عشق پاک را ....
- بخوان من باحال ترین سرباز این یگان بودم .باور کن .22 /8/83
.
.
.
و خواندیم و خواندیم و خواندیم
و نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم
تا دیوار خسته شد
و زمین ما را به رژه طلبید
و میگذشت ، با غم ، بی غم ، که چون میگذرد منطقی ست غمی نباشد ، اما بود
اینجا که رسیده ایم دو ماه از آن غروب سرد میگذرد . و کاج ها خواب خواب اند . و اطرافمان دیوار است . از جنس حرف . از جنس درد . با تاجی از کلاغان شوم . و برجک هایی که من – یا کسانی شبیه من – از دریچه ی سردشان به زندگی مات مینگریم .....
پی نوشت : نه . اینقدرها هم سیاه نیست . باور کنید .
پی نوشت : از مادر و ماه بانو و همه تشکر میکنم . از صمیم قلب .









