نصف النهار گمشده

فریاد کشتی ها - امیرحسین تیکنی



http://www.taknaz.ir/upload/59/0.813041001319017347_taknaz_ir.jpg

وقتی دریا ، لیوان لیوان از چشمان تو پر می‏شد

من در داغی ظهر خلیجی دور افتاده پرسه می زدم

در تابستانی گم

 که جز ملاحان پیر ، هیچ‏کس انتظارش را نداشت

وقتی دریا از پشت هزار دستمال چهار‏خانه ‏ات سر رفت

من هر لحظه بیشتر به تن‏پوش زنگار بسته ‏ی خود شک می‏ کردم

هیچ بادی برایم باد نبود

هیچ موجی ، موج نبود

وقتی دریا در و دیوار خانه‏ ات را شکست و به خیابان ریخت

ملاحان پیر پاکت‏های سیگار و بطری‏ های شرابشان را به دریا پرتاب کردند

و تمام مصیبت‏ های پیشرو را لعنت فرستادند

 

وقتی دریا زیر منفذهای پوستت فرو رفت

تو در هیبت نهنگی غمگین درآمدی

که دیگر به هیچ افسانه ‏ای باور نداشت

بوی خزه ات به ابرها رسیده بود

جلبک‏های تن‏ ات ، کمرم را محاصره کرده بودند

و سبزینه‏ هایی از تو بر ناخن‏ هایم رسته بود

 

وقتی دریا با هر نفست به آسمان می‏ گریخت

من فریاد زدم

شاید تمامی کشتی‏ ها فریاد زدند

تمامی خیابان‏ هایی که از آنها عبور کرده بودی ، فریاد زدند

تمام پرنده‏ هایی که روزی عاشق ‏ات بودند ، فریاد زدند

تو از دریا نیز می گریختی

فریاد‏های ما ، فریاد نبود

در باد و موج گم شده بود.

 

میان ذرات آب ، لا‏‏به‏ لای خزه‏ ها و جلبک‏ها

هنوز سلول های سرگردان نهنگ تنهایی ‏ات پرسه می زنند

و اندام زنگار بسته‏ ی کشتی من را  قاتل خطاب می کنند . . .


شعر : امیرحسین تیکنی


پ . ن : امیرحسین تیکنی شاعر خوب اصفهانی کارهای زیبایی از این دست رو ، ی مدت پیش در کتابی با نام آواز دست جمعی ملاحان گمشده روانه بازار کرد . برای آشنایی بیشتر با او به وبلاگش سری بزنین.





Mon 10 Sep 2012 10:18 PM

ابزار وبمستر

© نصف النهار گمشده