نصف النهار گمشده

وقفه

70 Amazing Examples of Street Art
http://yanondesign.com


سر از تو در آورده ام
در روزی
که خاکستری اش را
مثل زنان آبادی
در انتهای هفته به بازار می برد
مثل اعلامیه ای نچسب
بر دماغ دیوار کوچه ای که نمی مانی
در امتداد روزهایی که دستم
سر از خاکستری موهایم در می آورد
بی خریدار !


# مقداد رحیمی 92/1/27   تیر برق پنجم میعاد32/دورود





ماسک

” ماسک ” اثر هنری یک هنرمند استرالیایی در نمایشگاهی در پاریس
منبع :http://www.lemonpress.ir

Tue 16 Apr 2013 11:38 PM

ما یک خانواده ایم

زن شکایت داره

این مرد ، بوی  میده Whisky

مرد شکایت داره

از بوی Dream Woman Green Tea  خوشم نمیاد

بچه اما به Makarov   فکر میکنه

با یک سوراخ کوچیک

حوالی شقیقه ش !!!



http://201.229.68.78:8080/images/products/0300-DG-90212.jpg

Whisky


http://images-en.busytrade.com/49250100/eco-friendly-green-tea-based-natural-cosmetics.jpg

Dream Woman Green Tea 




اسلحه کمری ماکارف

Makarov




پی نوشت :

ما گم شده بودیم

در انتهای امواج

و ناخدا با باد هم عقیده بود

سکان را به بطری ها بسپار

در انتهای روز

خورشید هم نمی داند

چه کسی زیر پایش را

خالی می کند !


Fri 5 Apr 2013 8:39 PM

عصرانه مشترک

 
L-S-Lowry An Old Man and the Sea
An Old Man and the Sea
/L-S-Lowry


دریچه جنوبی آسمان ؛ از امیرحسین تیکنی

دریچه جنوبی آسمان بودم

باد از من می وزید

حالا عصر ها

جاشوی پیری مرا به لنگرگاه می برد

می گوید نهنگ بزرگی را گم کرده ای

اما من هرگز نهنگی نداشته ام

من تنها دریچه ی جنوبی آسمان بودم

آوازخوانی گمنام

که طعم دهانش شور بود

با آکاردیونی که تمام آهنگ های نسلش را حفظ کرده بود

می نشستم روی سکویی

در ابتدای کوچه ای که به دریا می رسید

هر روز کودک و مادری از کنارم می گذشتند

کودک مرا نشان می داد

من و مادر هر دو می خندیدیم

دکترم حرف دیگری می زند

: دچار فراموشی مقطعی شده ای :

حاشا می کنم

من هیچ نسبتی با این اقیانوس دراندشت نداشته ام

من آن گوشه بودم

به حساب نمی آمدم

اگر جرمی هست پای من نبوده

به من چه که واژه ها گاهی طعم شراب می دهند و گاهی بوی کافور

من هیچ عصرانه ی مشترکی

با این اسب های سفید

که بی دعوت می آیند و یکریز گریه می کنند نداشته ام

: چایی تان سرد نشود!

لعنت به این شانس

این صندلی راحتی , اصلن هم راحت نیست !

: شما حالتان خوب است ؟!

نگاهتان , ببخشید چایی تان سرد نشود!

اینجا کسی بلد نیست بندری برقصد ؟

دلم می خواهد جنوبی بخوانم

:لب تر کنید آقا !

شما زمانی اقیانوس بوده اید !

اقیانوس ؟!

نه ! من تنها با چتر از خانه بیرون می آمدم

و علاقه زیادی هم به ساعت مچی ام دارم

پس آن آکاردیون نشانه چی بود ؟!

: حوصله کنید آقا

ما تمام زندگی شما را ضبط کرده ایم

یک فیلم بلند که قرار است تمام مردم دنیا آن را ببینند

سر در نمی آورم

همه چیز را فراموش کرده ام

راستی شما نمی دانید من چند ساله ام؟

: شما همین امروز صبح به دنیا آمدید آقا

و یک ساعتی می شود که مرده اید .

 

 

امیر حسین تیکنی کاستلون - بهار ۸۶



Fri 29 Mar 2013 7:46 PM

ابزار وبمستر

© نصف النهار گمشده