نور



بنده دیشب یک مراسم عروسی تشریف برده بودم . میهمان ها که وارد تالار می شدند ، برادر بزرگترم آهی کشید و سری به افسوس تکان داد . وقتی علت رو پرسیدم ، خاطره ایی از دوران کودکیش تعریف کرد . اینکه در تارترین مراسم عروسی که بخاطر میاره ، چطور حضار ، بر اساس سن و شخصیتشون لباس پوشیده بودن ، و در مکان مخصوص به طیف خودشون می نشستند . اینکه قسمت بالای مجلس ، چه زنونه چه مردونه اختصاص به پا به سن گذاشته ها داشت ، که با لباس های محلی از گذشته ها حکایت نقل می کردن و جوون تر ها با چه شور و احترامی در میانه و پایین مجلس ، شنونده ی فعال حکایات بودند . اینکه از صداهای گوشخراش خبری نبود ، لوتی تریاکش رو میکشید و سازش رو کوک میکرد و جماعت دست میگرفتن به رقص محلی . اینکه ما موندیم ، در آستانه ی این گسست ، به چه سازی داریم می رقصیم ؟ یا بهتر بگم دست و پا می زنیم ؟!!!

# فکر نکنم چیزی مونده باشه.
- چرا ؛ صب که داشتم نرمش میکردم چنتا اون نوک اش دیدم ، برو بالا بهونه نیار دیگه.
# آغاجان ، حالا فک کن اونام سهم کلاغاس دیگه . ول کن تورو قران.
- زر نزن از وختی کشتارگاه افتتاح شده کلاغا دیگه دور گردوا نمی پلکن.
#جدا ؟ کی افتتاح شد؟ اه ، حالا خدا میدونه پساب اش چه گندی به رودخونه می زنه.
- تو غصه رودخونه رو نخور برو بالا . ملت زدن تو کار برنج چه سودی میبرنا . اگه همون سال که به عموت گفتم گوش می کرد الان مجبور نبودیم برنج هندی بخوریم . برو بالا .جان من صبونه پنیر خالی از گلوم نمیره پایین . تازه شنیدم آدمایی به سن و سال من خوبه گردو بخورن . شبکه سلامت می گف .
#تو هم خوب به فکر سلامتیت هستیا . پدرمن ، واسه 4تا گردو بیفتم ناکار شم خوبه ؟ مگه نمیبینی چه بادی داره میاد .
-نترس نمیفتی ، پاییزه و باد . آخ آدم بزنه تو کار نیروگاه بادی میگیره ها . راسی یادت باشه اخبارو بگیرم بینم نشست 5 +1 چطو شد .برو بالا دیگه اه .
#میخواد چطو شه ؟ والابه قران شخص اوباما دوره بیفته از راسته پارچه فروشا تا تره بار التماس کنه که آقا غلط کردیم بیارین پایین قیمتارو هیشکی محل اش نمیذاره . والا.
-راستی پسر هوشنگ میگن کارش گرفته تره بار چرا نمیری پیشش 4 قرون کاسب شی عوض این بیکاری؟.
# بیکاری کدومه آقاجون دارم رو پایان نامم کار میکنم خب .
-والا تو برج بابل رو میدادن بازسازی کنی الان تموم شده بود . چی بود این پایان نامه ما نفهمیدیم . صدات که خوبه برو میدون چارتا هوار بزن چیزی ازت کم میشه ؟.
# دست شوما درد نکنه دیگه.
- سر شما درد نکنه ، برو بالا دیگه شب شد.
#باشه . فقط کیسه پرشد خودت جابجاش نکنی مهلت بده بیام پایین باز کمرت نگیره.
-نمک نریز برو بالا . سختی نکشیدی قدر این چند دونه گردورو بدونی .


از کوچه گذشت و شیشه ها را لرزاند
یک عالمه برگ را به صف کرد و دواند
آمد به حیاط باد و ، از حرکت ماند
تنبان مرا ، به تاک همسایه نشاند
پی نوشت :
وقتی به لباسا گیره میزنم
زنگ می زنن
به باد
که بیاد و نجاتشون بده
مثلا ...
پی نوشت 2 :
به هم دیگه گیر فلزی ندین

و گربه تسلیتی بود و حوض را گفتم
قدم زدم ، تن هر موج را ، پی جفتم ...
پی نوشت :
Delmar : اسمت چیه پیرمرد؟
پیرمرد نابینا : من اسم ندارم
Everett : خب ، حتما به همین خاطره که نتونسی یه کار درست و حسابی برا خودت پیدا کنی!
"دیالوگی از فیلم O Brother, Where Art Thou

سوز
روی گونه هایمان
از همان پنجره ای وارد شد
که تابستان پیش
کودکانه شکستیم

طوفان
کشتی را گرفت
ما همدیگر را
از مرگ دزدیدیم
ما هنوز در میان کوسه ها
دوستان خوبی بودیم

حالا تو هی بگو ، پدرانم که بوده اند
جام بلورشان ، پر خون رقیق بود
" میثم خالدیان "








