اي راهب پير
سلام
در معبد مقدس
مرا جايي هست ؟
مرا كه
جايي جز آغوش بي ترحم معصيت
به خود نمي خواند
اي راهب پير
من
هر روز كه آسمان را وجب مي كنم
بزرگ تر از ديروز
و آبي تر مي نمايد
اما من
چگونه توان آن را خواهم داشت
كه دل تنگ و سياهم را
به چشمان روح مقدس
عرضه كنم
راهب پير
در معبد مقدس
چه روشنايي هايي در گذرند
انواري كه
حتي قلب منفور مرا
به خشوع و تسليم وامي دارد
راهب پير
بگذار لختي كوتاه
در آرامش اين مكان مقدس
لب به استغفار گشايم
هر چند
اميدي نيست
كه روح پليد و مغضوب من
به آرامشي ابدي
دست يازد .
Sat 25 Nov 2006 12:16 AM









